X
تبلیغات
رایتل
درد پنهان
 

درد پنهان

 
 

 
 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

لینکدونی

از دریچه ماه

گل آفتابگردان

مسجدجمکران

مشاوره ازدواج

خاطرات جوانی

اگر فردا بیاید!!!

رویای خاکستری

خاطرات بیاد ماندنی

رنج تنهایی بهتر از گدایی محبت است

خانه دل من و تو

قالب وبلاگ

 

مطالب اخیر

عکس 3

عکس 2

عکس 1

آزادی ...

رحم کنید!

بوسه چیست؟

مناظره سیر و پیاز

نگاه گرم تو

متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!

دوستت دارم

یادم باشد ...

سکوت

ریشه تاریخی ضرب المثل قوز بالاقوز

نامه مادر گضنفر به گضنفر

اشک های بستنی

 
 

امکانات جانبی

RSS 2.0
تعداد بازدیدکنندگان : 26161

 
 

ریشه تاریخی ضرب المثل قوز بالاقوز

هنگامی که یک نفر گرفتار مصیبتی شده و روی ندانم کاری مصیبت تازه‌ای هم برای خودش فراهم می‌کند این مثل را می‌گویند.

فردی به خاطر قوزی که بر پشتش بود خیلی غصه می خورد. یک شب مهتابی از خواب بیدار شد خیال کرد سحر شده، بلند شد رفت حمام. از سر آتشدان حمام که رد شد صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نکرد و رفت تو. سر بینه که داشت لخت می‌شد حمامی را خوب نگاه نکرد و ملتفت نشد که سر بینه نشسته. وارد گرمخانه که شد دید جماعتی بزن و بکوب دارند و مثل اینکه عروسی داشته باشند می‌زنند و می‌رقصند. او هم بنا کرد به آواز خواندن و رقصیدن و خوشحالی کردن. درضمن اینکه می‌رقصید دید پاهای آنها سم دارد. آن وقت بود فهمید که آنها از ما بهتران هستند. اگرچه خیلی ترسید اما خودش را به خدا سپرد و به روی آنها هم نیاورد.

از ما بهتران هم که داشتند می‌زدند و می‌رقصیدند فهمیدند که او از خودشان نیست ولی از رفتارش خوششان آمد و قوزش را برداشتند. فردا رفیقش که او هم قوزی بر پشتش داشت، از او پرسید: «تو چکار کردی که قوزت صاف شد؟» او هم ماوقع آن شب را تعریف کرد. چند شب بعد رفیقش رفت حمام. دید باز حضرات آنجا جمع شده‌اند خیال کرد که همین که برقصد از ما بهتران خوششان می‌آید. وقتی که او شروع کرد به رقصیدن و آواز خواندن و خوشحالی کردن، از ما بهتران که آن شب عزادار بودند اوقاتشان تلخ شد. قوز آن بابا را آوردند گذاشتند بالای قوزش آن وقت بود که فهمید کار بی‌مورد کرده، گفت: «ای وای دیدی که چه به روزم شد ـ قوزی بالای قوزم شد.»

شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1387 | 3 نظر

 

Weblog Themes By Pars Theme